خاطرات دلبرکان غمگین من
گاهی خواباندن یک قاب عکس از دفن کردن یک جسد سخت تر است٬لعنت به خاطرات دیگر کم آورده ام... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم .

از اینجا احمق بودنت شروع میشود: وقتی میفهمی موجود دیگری را بیشتر از خودت دوست داری  ولی جالب تنها تر از اونی هستیم که کسی دوستمون داشته  باشه و همه بخاطر قلم قوی در رمانم بهم تبریک گفتن بی آنکه منو شناخته باشند .

من بدم میاد کسی که منو بخاطر 400 صفحه نوشته دوست داشته  باشه و برام پیغام محبت آمیز بفرسته و بگه دوست دارم ببینمت و هزار پیام دعوت در کنگره ی شب شعر و .....

ولی من دوست دارم یکی منو همین طور که هستم با اون لباس هام که گاهی از بس کثیف میشه دوستم داشته باشه .

با اون کفش های واسه عهد تیرکمون .

فقط واسه دلم دوستم داشته باشند .

واسه مرامم .

واسه معرفت هام .

از مردم ظاهر پرست بیزارم .

دلم شکسته از دست همه .

و در آخر تقدیم به  همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است  و سیس نمی گیرند و اینم می دونم همه ی ما تنهاییم و بی خود ادعای آدم های بی غم و داش مشتی را در میاریم .

ولی من همیشه رک می گم که تنهام .

شاید عجیب ترین و سخت ترین روزای زتدگیم درست تو همین سالهای بود که تو این وبلاگ نوشتم....
خیلی بهش وابسته ام ! ...... ...

می دونید چرا ؟

چون بعد ها که از تنهایی در اومدم قدرشو بیشتر می دونم .

راستی امروز پیش یکی از مشتری هامون بودم و طرف 38 سالشه و با هم خیلی دوستیم .

خیلی مایه داره ولیاز اون  آدم های خاکی و اهل دل است .

چند وقت پیش داشتیم با هم از جایی بر می گشتیم گفتم مهندس چند تا بچه داری ؟

گفت مانی من 8 ماهه عروسی کردم .

گفتم چه دیر ؟

گفت بجاش از زندگی لذت بردم و هر جا خواستم رفتم و هر کار دلم خواسته کردم .

 چند روز بعدش خونشون بودم دیدم آره بابا راس میگه .

تو اتاقش  عکسه خودشو بزرگ زده بود کفتم کجاس اینجا ؟گفت فرانسه است .

تو دله خودم گفتم به این میگن زندگی نه این بدبختی که ما توش گرفتاریم .

پاسپورتمو گرفتم منم یه روز می رم عشق و صفا .

خلاصه خیلی آدم مشتی و خاکی است .

دلم گرفته از دسته همه ی اون کسایی که نت خوش بودم باهام بودن .

تف به این زندگی .

بشمار .

[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 0:43 ] [ مانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

متنـــــــــــــفرم از اون دسته از آدمهایی که به خیال خودشون فکر میکنن زرنگن... همیشه دست بالای دست زیاده بـــــــدم میاد از پسرهایی که برای ادد لیست بالا عکس دختر رو پروفایلشون میذارن و با مشخصات دروغ کاربری میسازن... حــــــــالم بهم میخوره از اون دخترایی که تو نت اومدنشون برای تیغ زدنه... دوست عزیزم اینجا همه چیز مجازیه ولی دل آدمهایی که دارن پشت کامپیوتر مطالب رو میخونن واقعــــــــیه... به این خیال نباشید که اگه شما تونستید یکی رو بذارید سرکار کسی پیدا نمیشه که شما رو سر کار بذاره... حواسمون به کارهامون باشه... همین....

می خوام اینجا زندگیمو بنویسم شاید کسی باشه که این حرفا واسش تجربه شه

از تنگه ی لب هایم که عبور میکنی نشئه ی هوایت میشوم، گاهی


زندگی خالی نیست ! مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، آری تا شقایق هست .

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تر شدم .


مینویسم ؛ تا بخوانم در آتی و بخندم گاهی ؛ شاید


نگو با خاطره مي شه.زنده موند و زندگي كرد


عمقِ فاجعه آنجاست که کسی متوجه نیست ، دلی که شکسته شد به این آسانی ها درست شدنی

من آن کس که می خواستم باشم نشدم،آنکس که شده بودم نماندم،آنکس که بودم هم نیستم


خاندان نبوتم را دور می اندازم و با تو می خوابم


حرف های مردی که هیچ کس نبود


زبانم در سکوت میمیرد،روحم بلند بلند آواز می خواندو این آغاز عروجی موزون در هبوطی ابدیست

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد
و در آخر یه قلب تنها و غریبم توی اتفاق زندگی هستم


به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم ولی همیشه ساکته نمی دونم چرا ؟
می نویسم تا بدونم چی به سرم داره میاد و خودمو خالی می کنم .
پس هستم نه به عنوان یک آدم به عنوان نویسنده ای که خیلیا تا وقتی نشناسنش دوسش دارن .
هر کی از نوشته هام کپی کنه چه با اجازه چه بی اجازه یه چیزی بهش میگم که دیگه از این کارا نکنه .


کسانی که آدرس وب لاگ نمی ذارند شرمندشون نشم چون جوابشون را نمیدم .


دوستانی که ادرس وب نمی ذارن توقع نداشته باشن تو لینکا پیداشون کنم چون خوشم نمیاد از این سوسول بازیا

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟
به کجا باید رفت که نفس در ثقس سینه نماند !!
امکانات وب